فعل های گذرا به مفعول و متمم


فعل های گذرا به متمم


فعل های گذرا به مفعول


فعل های نا گذر ( لازم )



كتاب ورق زن فارسي سوم راهنمايي

با توجه به استفاده از برد هاي هوشمند در مدارس ، كتاب فارسي سال سوم راهنمايي را به صورت ورق زن و فصل به فصل گذاشته ام . 

باعرض معذرت صفحه اولش اشتباه تایپی داردکه دراسرع وقت اصلاح خواهد شد 

ويژگي خاص اين فايلها:

اشعار و متون قديمي درس داراي صوت هستند. يعني قرائت هر درس را مي توانيد گوش دهيد.

                                          

 

                            

 

                   

با سپاس از زحمات بی دریغ دوست خوبم ادیب ارجمند جناب آقای محمد آزاد

عشق در ادبيات فارسي

عشق در ادبيات فارسي

هر چه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل باشم از آن

گر چه تفسير زبان روشنگر است

ليك عشق بيزبان روشنتر است

چون قلم اندر نوشتن ميشتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت

عشق راز آفرينش و چاشني حيات و خميرمايه تصوف و سرمنشأ كارهاي خطير در عالم و اساس شور و شوق و وجد و نهايت حال عارف است. محبت چون به كمال رسد، عشق نام ميگيرد و عشق كه به كمال رسد به فنا در ذات معشوق و وحدت عشق و عاشق و معشوق منتهي ميشود و اگر آن عشق باشد كه از مواهب حق است، هم به حق ميكشاند و ميرساند و وصال بر دوام، جاي ديدارها و لذات زودگذر را ميگيرد. صوفي وقتي به اين حالت رسيد در جهاني ديگر ميزيد يا عالم ديگري در درون خود ايجاد ميكند كه در آن كين و حسد و خشم و نفاق  و خودخواهيها و حقارتهاي بشري راه ندارد و همهجا را نور و صفا و مهر و وفا پر كرده است. به قول خواجه عبدالله انصاري: «بركت آسمانها از سپهر است و بركت جانها از مهر است، چنان كه مرغ را پر بايد آدمي را سر بايد، جوينده را صدق بايد و رونده را عشق بايد.» عشق با اين مفهوم وسيع و عالي، عشقي كه مبدأ آن تزكيه و تهذيب نفس منتهاي آن وصول به كمال و فنا در ذات حق است، عشقي كه بالاتر از كفر و ايمان و هدفش خير مطلق و پر كردن جهان از نور و صفا و خدمت و گذشت و محبت است، مفهومي است كه صوفيه به عالم اسلام تقديم داشتهاند. ابونصر سراج عشق را آتش و مولوي، عشق را عنايت حق، بوسعيد عشق را دام حق و خواجه عبدالله انصاري، عشق را آتش سوزان و بحري بيپايان و حفظ عشق را، راه بيانتها ميداند. اشارات مختصري در باب عشق به عمل آمد و در واقع سخن عشق پايانناپذير است و به قول حافظ:

سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان

ساقيا مي ده و كوتاه كن اين گفت و شنود

منبع: فرهنگ اشعار حافظ، دكتر محمدعلي رجائيبخارايي


 

مصدر ـ بن ماضی ـ بن مضارع

مصدر

مَصْدَر: منشأ، اصل، بنیاد، سرچشمه، منبع. / جای بازگشتن فعل، اسم، صفت و قید. / جای صادر كردن فعل، اسم، صفت و قید. و در اصطلاح دستور زبان، مصدر، كلمه ای(اسمی) است كه معنی اصلی فعل، برخی اسم ها، صفت ها و قیدها را دربردارد بدون آن كه بر زمان یا شخص معیّنی دلالت كند.


كلمات در زبان فارسی هفت نوع اند كه عبارت اند از: فعل، اسم، حرف، صفت، قید، ضمیر، صوت(شبه جمله).

از میان اقسام كلمات فارسی، همه ی فعل ها و برخی(نه همه) از اسم ها، صفت ها و قیدها از مصدر ساخته می شوند و بعضی دیگر بدون مصدراند.

برخی از اسم ها، صفت ها و قیدها مصدر ندارند مانند: درخت(اسم)، خوب(صفت)، امروز(قید).

همه ی ضمیرها، حرف ها و صوت ها(شبه جمله) مصدر ندارند.

ویژگی های مصدر: 1- مصدر از نظر ظاهر به فعل شباهت دارد. 2- دو حرف آخر مصدر همیشه ‹ تن› یا ‹ دن› است.

ادامه نوشته

تجزیه و تحلیل درس ثمر علم و تماشای بهار(سال سوم راهنمایی)

دشت لاله
تجزیه و تحلیل درس ثمر علم و تماشای بهار(سال سوم راهنمایی) روان خوانی ( ثَمرِ علم ) ۱- ثَمر: نتیجه ، بهره ، میوه ، با ر ۲- تعلّم : یاد گرفتن ۳- تعلیم : یاد دادن ۴- به غایت دست تنگ بودم : در نهایت فقر زندگی می کردم ۵- بقّالی : از واژه ی بَقَل می آید. به معنی بُن شن ، حبوبات ۶- شبانگاه : به هنگام شب ، ( گاه ) پسوند زمان است. ۷- نفع آن به تو عاید گردد : بهره ای از آن به تو برسد. ۸- گرِده نان : یک قرص نان
 
                    با تشکر از همکار خوبم ادیب ارجمند جناب آقای محمد آزاد
ادامه نوشته

چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم - شعری از شهریار

چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم


چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم


چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو


به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم


خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر

من این ها هردو با آیینه ی دل روبرو کردم

فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را

ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم

فرود آی ای عزیز دل که من از نقش غیر تو


سرای دیده با اشک ندامت شستشو کردم


صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را

ولی من باز پنهانی ترا هم ، آرزو کردم


ملول از ناله ی بلبل مباش ای باغبان رفتم

حلالم کن اگر وقتی گلی درغنچه بو کردم


تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی


من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

حراج عشق و تاراج جوانی، وحشت پیری

در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

از این پس "شهریارا" ما و از مردم رمیدن ها


که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم

انواع واژه و جمله از نظر ساختمان


            انواع واژه وجمله از نظر ساختمان

                                   

واژه ی ساده : واژه ای که از یک جز تشکیل شده باشد.

مثال:چشم - سنگ

واژه ی غیر ساده: واژه ای که بیش از یک جز دارد.

مثال:خودبینی -شایستگی

انواع واژه ی غیر ساده

مشتق  : كه از یك تكواژ آزاد و مستقل و یك تكواژ وابسته (وند) تشكیل می شود.

مثال: کوشش ، هفته، دانا، عروسک، نمک زار، نمکدان، کوهستان

مركب: كه حداقل از دو تكواژ كه هر یك مستقلاً معنا دارند، ساخته شده است.

مثال: گلاب، دل پذیر ، کار خانه، جوان مرد،دادستان (ستان بن مضارع «ستاندن»است) ، سخندان

مشتق مركب: كه ویژگی های مشتق و مركب را با هم دارد.

مثال: دانشجو، آبمیوه گیری، هیچ کاره ، خودشناسی

انواع جمله : جمله ی ساده- جمله ی غیر ساده

                              

این هم پاورپوینت این مطلب امید که مورد استفاده ی شما عزیزان قرار بگیرد.

 

 

   

 

     


ادامه نوشته