سند رسوایی بنی امیه

click here

 على به دوش بابش دادند
يك جام از آن باده نابش دادند
چون با لب تشنه حاجت آب نمود
با تير سه شعبه‏ اى جوابش دادند


گربه‌چشم‌دل‌ببینی‌کربلا

صحـنه‌ای‌بین‌درودیـوار‌‌‌بود
برسرتیری‌که‌براصغرزدند
مطمئنم‌تکه‌ای‌مسماربود


مزن مرغم به سینه با دو بالت
که دارم در گلو بغضِ ملالت
روم  تا که بگیرم قطره آبی
که تا بهتر شود قدری ز حالت


عشق حسین گر همه دم بر سر است
چاره ی هر جیره خورِ حیدر است
آن حجر الاسود والا مقام
مردمکِ چشم علی اصغر است


علی اصغر گلِ نشکفته ی من
الا ای طفل در خون خفته ی من
چرا دشمن به آن تیرِ سه شعبه
نمک زد بر دلِ آشفته ی من


13 ویژگی مهم حضرت على اصغر(ع )

معروف است كه سر مطهّر دو شهيد از بدن جدا نشد و آن ها عبارتند از: على اصغر و حُرّبن يزيد رياحى. ليكن بعضى نوشته اند: ابو ايّوب غنوى دستور داد تا جسد اين كودك را بيابند و سرش را از تن جدا كرده، بالاى نيزه كنند و در مجلس عبيدالله سر امام حسين و سر على اصغر در يك تشت بوده است.
حضرت علی اصغر (ع) که کوچکترین شهید کربلا بودند شاید سن زیادی نداشت ولی ویژگی های مختلفی از او در کتاب ها آمده است که به شرح زیر با هم مرور می کنیم

1 ـ در توصيف او آمده است:«اَشبَهُ النّاسِ بِرَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله) » .(1)

2 ـ معروف است كه سر مطهّر دو شهيد از بدن جدا نشد و آن ها عبارتند از:

على اصغر و حُرّبن يزيد رياحى. ليكن بعضى نوشته اند: ابو ايّوب غنوى دستور داد تا جسد اين كودك را بيابند و سرش را از تن جدا كرده، بالاى نيزه كنند و در مجلس عبيدالله سر امام حسين و سر على اصغر در يك تشت بوده است.

3 ـ امام (عليه السلام) از ميان جسدهاى شهدا، تنها جسد على اصغر را دفن كرد.

4 ـ امام (عليه السلام) بدن على اصغر را با خون گلويش رنگين كرد و آنگاه او را دفن نمود.(2)

5 ـ على اصغر تنها شهيدى است كه روى دست پدر جان داد. نوشته اند كه در لحظه جان دادنش منادى از آسمان ندا داد:«دَعْهُ يا حُسَين فَإِنَّ لَهُ مُرْضِعاً فِي الْجَنَّةِ»;(3)«او را به خدا بسپار; زيرا در بهشت شيردهنده اى براى اوست.»

8 ـ امام خون او را به آسمان پاشيد و قطره اى از آن به زمين نيامد.(4)

9 ـ در باره اثر تير حرمله و اصابت آن به حلقوم او، آمده است: «فَذَبَحَهُ»(5) يعنى تير گلويش را «بريد»، در حالى كه تير در محل اصابت سوراخ ايجاد مى كند. به نظر مى رسدكه نوك تير را پهن ساخته بودند و به همين علت گلوى او را بريده است.

10 ـ على اصغر مصداق كامل و بارز مظلوميت بود; چراكه او طفل بود و نمى توانست بر ضد سپاه دشمن كارى انجام دهد.

11 ـ پس از شهادت او امام (عليه السلام) سر به آسمان كرد و فرمود:«وَانْتَقِمْ لَنا مِنَ الظّالِمِينَ»;(6)«خداي ! انتقام ما را از جفاكاران بستان !»

12 ـ شهادت مظلومانه او، يكى از حوادث كم نظير و فراموش نشدنى تاريخ است.

13 ـ تنها جنازه اى را كه امام حسين (عليه السلام) تشييع كرد و از ميدان تا كنار خيمه ها آورد، على اصغر بود.

سالروز بزرگداشت حافظ شیرازی

سالروزبزرگداشت حافظ شیرازی بر ادب دوستان گرامی باد

http://s4.picofile.com/file/7968230107/hafez.jpg


http://s1.picofile.com/file/7968230000/206.png




http://s1.picofile.com/file/7968231177/342356_oeTEdUJq.jpg

میلاد امام رضا (ع ) ـ شعر از وحید قاسمی

گلدسته هايِ مرقدتان پايه هايِ عرش      فانوس هايِ ساحل بي انتهايِ عرش

 بر ساحت ضريح تو انس وملك دخيل            آيينه كاري حرمت كار جبرئيل

 زوار خاكي حرمت كبريايي اند              سرگرم كاروكسب شريف گدايي اند

 هرلحظه فطرس آمده پابوسيِ شما         طفلي هميشه مانده پَرش زيردست وپا

 لاهوتيان مقلد احكام عشق تان               مِي خوارگان دائميِ جام عشق تان

 اي قبله ي نياز سماواتيان رضا                 پير مغانِ دير خراباتيان رضا

 صدها ستاره مست شراب نگاه تان       بال فرشته هايِ سما فرش راه تان

 پيغمبران ز محضرتان فيض مي برند           بهر كبوتران حرم دانه مي خرند

 روح الامين به لطف شما دل سپرده است     او با كبوتران حرم دانه خورده است

 امشب دخيل پنجره فولاد مي شوم       در بيستون عشق تو فرهاد مي شوم

 اي نورلايزال، بگو با دلم سخن            شد بقعه ي مطهرتان كوه طور من

 شيرين دهن، حديث تو طعم عسل دهد     زيبا سخن،كلام تو عطر غزل دهد

 آقا نگاهتان به گِلم  روح داده است     تاثير ‌چشم هايِ شما فوق العاده است

 من كافر نگاه اهورايي توام           مجذوب طرز خنده ي زهرايي توام

 دربين پيروان تو ملحدترين منم          زنديقيِ رسيده به مرز يقين منم

 تا بت پرست كعبه ي خال شما شدم     زاهدترين خليفه ي ملك خدا شدم

  از زير قبه ي تو به معراج مي روم         ديوانه وار در پي حلاج مي روم

 قرآن مقام شامخ تان را ستوده است   گنجينه ي حقايق خود را گشوده است

 با گوشه چشمِ فاطميِ خود چها كني!    سنگ سياه قلبِ مرا ،كهربا كني

 من از پل صراط جزا پرت مي شوم     دستم اگر كه روز قيامت رها كني

 آقا چه مي شود كه مرا در صف حساب     از لابه لاي آن همه آدم سوا كني

 

 آقا چه مي شود كه شوم مَحرم و شما     من را براي ديدن زهرا صدا كني

 آقا سعادت دو جهان قسمتم شود          يكبار اگر براي غلامت دعا كني


 

میلاد امام رضا (ع ) ـ شعر از وحید قاسمی

گلدسته هايِ مرقدتان پايه هايِ عرش      فانوس هايِ ساحل بي انتهايِ عرش

 بر ساحت ضريح تو انس وملك دخيل            آيينه كاري حرمت كار جبرئيل

 زوار خاكي حرمت كبريايي اند              سرگرم كاروكسب شريف گدايي اند

 هرلحظه فطرس آمده پابوسيِ شما         طفلي هميشه مانده پَرش زيردست وپا

 لاهوتيان مقلد احكام عشق تان               مِي خوارگان دائميِ جام عشق تان

 اي قبله ي نياز سماواتيان رضا                 پير مغانِ دير خراباتيان رضا

 صدها ستاره مست شراب نگاه تان       بال فرشته هايِ سما فرش راه تان

 پيغمبران ز محضرتان فيض مي برند           بهر كبوتران حرم دانه مي خرند

 روح الامين به لطف شما دل سپرده است     او با كبوتران حرم دانه خورده است

 امشب دخيل پنجره فولاد مي شوم       در بيستون عشق تو فرهاد مي شوم

 اي نورلايزال، بگو با دلم سخن            شد بقعه ي مطهرتان كوه طور من

 شيرين دهن، حديث تو طعم عسل دهد     زيبا سخن،كلام تو عطر غزل دهد

 آقا نگاهتان به گِلم  روح داده است     تاثير ‌چشم هايِ شما فوق العاده است

 من كافر نگاه اهورايي توام           مجذوب طرز خنده ي زهرايي توام

 دربين پيروان تو ملحدترين منم          زنديقيِ رسيده به مرز يقين منم

 تا بت پرست كعبه ي خال شما شدم     زاهدترين خليفه ي ملك خدا شدم

  از زير قبه ي تو به معراج مي روم         ديوانه وار در پي حلاج مي روم

 قرآن مقام شامخ تان را ستوده است   گنجينه ي حقايق خود را گشوده است

 با گوشه چشمِ فاطميِ خود چها كني!    سنگ سياه قلبِ مرا ،كهربا كني

 من از پل صراط جزا پرت مي شوم     دستم اگر كه روز قيامت رها كني

 آقا چه مي شود كه مرا در صف حساب     از لابه لاي آن همه آدم سوا كني

 

 آقا چه مي شود كه شوم مَحرم و شما     من را براي ديدن زهرا صدا كني

 آقا سعادت دو جهان قسمتم شود          يكبار اگر براي غلامت دعا كني


 

دیدار از دور


http://s2.picofile.com/file/7568389137/10.gif
ديــدار از دور

دیــدار ما هــرچنــد دورا دور، زیباست

دیگر پذیرفته ام که ماه از دور زیباست

هرچنــد موسایت نخــواهم شد ولی بـاز

از تو چه پنهان! درد و دل با طور زیباست

دنیـا همیشه دل به خواه مــا نبــوده

باور بکن بعضی گره ها کور زیباست





یاد تو



يــاد تـــو

نه هر چه زیباست مـرا یـــاد تـــو می اندازد

آن کـه بیناست مـرا یـــاد تـــو می اندازد

تو کـه نزدیک تر از من به منی می دانی

دل که شیداست مرا یــاد تــو می اندازد

هــر زمــان نغمه ی عشقی می شنوم

از تــو گویاست، مــرا یــاد تــو می اندازد

دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق

بی کم و کاست مــرا یــاد تــو می اندازد

ساعتی نیست فراموش کنم یــاد تــو را

غم که با ماست مــرا یــاد تـو می اندازد


هنا و منا



تعبیر زیبای مولانا از یوسف و چاه


آیه 19-20 سوره یوسف
وَ جَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ﴿۱۹﴾ وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ﴿۲۰﴾

و کاروانی آمد پس آب‌آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده این یک پسر است و او را چون کالایی پنهان داشتند و خدا به آنچه می‌کردند دانا بود (۱۹) و او را به بهای ناچیزی چند درهم فروختند و در آن بی‌رغبت بودند (۲۰)

از سیاق سخن بر می آید که برادران به موقع می رسند و خبر می شوند و دعوی مالکیت می کنند که این غلام ما بوده است و اگر خواهید او را به شما می فروشیم.

آنها یوسف را به چند درهم ناچیز و معدود می فروشند و عجبا که خداوند در کار یوسف ایشان را به زاهدان که ترک دنیا می کنند تشبیه کرده است.

زهدی سخت ناپسند و دور از هر خیر و برکت که دامن آن زهد و پرهیز که در سخن عارفان آمده است اشاره به چنین زاهدی است که آدمی یوسف نازنین را که مقصود و معشوق جهان است به بهای اندکی که آن متاع دنیاست بفروشد و از آن چشم بپوشد و زهد ورزد:

فدای پیرهنِ چاکِ ماهرویان باد       هزار جامه ی تقوی و خرقه ی پرهیز

حافظ

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد     آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

حافظ

در شهر ما نک احمقی خوش می فروشد یوسفی

باور نمیداری ز من بازار شو بازار شو

دیوان شمس

بیت زیر از بدایع مولاناست که در شعر پارسی در صنعت مراعات النظیر بی نظیر است:

آنکه چون شیر نجَست از صفتِ گرگیِ خویش        چشم آهو فکنِ یوسفِ کنعان چه کند

دیوان شمس

مولانا در مثنوی یوسف را به روح آدمیان و چاه را به دنیا و آن سقا را به مرگ تشبیه کرده است و گوید خوشتر است وقتی ما را از چاه عالم بر می کشند فرشتگان و ملائکه به شگفت آیند و زبان به ستایش بگشایند که: «یا بشری لنا غلام» و چنان نباشیم که اگر ما را از چاه برآورند بار دیگر با سر به قعر همین چاه پرتاب کنند.

                                                   باشگاه خبرنگاران


گفته بودی که چرا محو تماشای منی

http://s1.picofile.com/file/7786725157/cooltext1055745260.png

http://s2.picofile.com/file/7786726448/cooltext1055746592.png

http://s1.picofile.com/file/7786728167/cooltext1055747929.png

http://s1.picofile.com/file/7786730856/cooltext1055751741.png

http://s2.picofile.com/file/7786732789/cooltext1055753252.png

http://s1.picofile.com/file/7786745157/1_4282.jpg




لذت دنیا

http://s2.picofile.com/file/7786655799/cooltext1055707482.png

http://s1.picofile.com/file/7786671177/27247421746557750260.jpg

http://s2.picofile.com/file/7786668488/q829bns0ylob3y2kysjs.jpg

دلم برای یک نفر تنگ است…




دلم برای یک نفر تنگ است…

نمیدانم نامش چیست…

و نمیدانم چه می کند…

حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…

رنگ موهایش را نمی دانم…

لبخندش را هم…

فقط میدانم که باید باشد و نیست…