حسّ قشنگ
بهت دست میده چیه؟

السّلام ای حضرت سلطان عشق یا علی موسی الرضا ای جان عشق السّلام ای بهر عاشق سرنوشت السّلام ای تربتت باغ بهشت

گـشتـم بر در دیــوار حریـمت
جایی ننوشتند گنهکار نیاید…
السّلام علیک یا علی بن موسی الرّضا «علیه السّلام»♥


گـشتـم بر در دیــوار حریـمت
جایی ننوشتند گنهکار نیاید…
السّلام علیک یا علی بن موسی الرّضا «علیه السّلام»♥





پـــــــــیـــــمـــبـــر کز خلایق برترین بود بدانستی که حــــــج آخـــــرین بود
چو در خاک غــــــــــدیــــــــــــــر خم رسیدند بکردند صبر تا مردم رسیدند
تمام حاجیان را جمع کردند ســـخــــــن های فـصـیـحـش ســمــع کردند
سپس دست عــــــــلــــــی بالای سر کرد وصیت کرد و گفتارش اثر کرد
که هر کس را که من مولای اویم ز بعد خود عــــــــــلــــــی مولاش گویم
که هرکس دست من بالای اوهـست ز بعد من عــــلــی مولای اوهست
وصــــــــی باشد برایم هم برادر ولــــی بهر شما مــــــــــولا و رهــــــبـــر
ز گــفــتــار نـــبــی طـــاعـــت نــمــودنـــد تمام حاضران بـــیــعـت نمـودند
چــــــو پـــیـــغـــمــبــر برفت از دار دنیا دل مــــــــــولا شکست از کار دنیا
ولی انداخت رسم بــــــی وفــــــایــــی میان امــــت و مــــولا جـــدایی !
ضـــمـــان و بـــیــعت خود را شکستند ز قــــدرت دست او کامل ببستند
خـــــــــــــــلافــــت را ز دست او ستاندند شتر در خانه ای دیگر نشاندند
ز دست او حـــــکــــومـــت را گـــرفـتـنـد همه زین مــــاجـــرا اندر شگفتند
علی کز علم و حکمت هیبتی داشت خلافت کی به نزدش قیمتی داشت
خـــــــلافت را به نزدش قیمتی نیست به قدر لنگه کفش کهنه ای نیست
تمام همّ و غمّش بهر دیــــــــن بود که دستورات قــــــــرآن کی چنین بود
سکوتش بهر حفظ دین اســــــــــــــلام که تا شاید بماند شـیـعـــه را نام
چنانکه خــــــــــاری اندر چشم او بود و یا یک اسـتـخـوانـی در گـــلـــو بود
سکوت ازشیرغران بس عجیب است چرا؟ چون بین یارانش غریب است
بگفــتا صبر کردم بهر دیـــنـــم که پـیـغـمـبـر (ص) بــــفـــرمـــودی چنینم















در بهار فرصت عمر، روزها و شبهایی است به زیبایی «لیله القدر»؛ بهتر از هزار روز و هزار شب، روزها و شبهایی که جاودانه اند و پلکان جاودانگی اند؛ پرشور و پرنور و پرفیض و پربرکت. چشمه ی نور و صفا از بستر وجود آن میجوشد. روزها و شبهایی که میتوان با خواندن نغمه ی «معرفت»، شهد «عبودیت» را چشید، و «عرفه» از آن روزهاست. روزی که اکسیر لطف الهی، دلهای زنگار گرفته از گرد و غبار عصیان و غفلت را، زندگی میبخشد.
«عرفه»، روز معرفت است، روز جاودانگی و ابدیت، روز عشق و فرزانگی.
روزی که غبار عصیان و افسار گسیختگی، از قلبها زدوده میشود؛روزی که هنگامه ی حضور و شوق «توبه» است. «عرفه»، روزی است که ملایک در عرفات، سبد سبد گلواژه های رحمت الهی و طَبق طَبق شیرینی اجابت در دست، میرسند.
«روز عرفه»، روز عشق است و مهربانی؛ روز بهار فرصتها و هنگام رویش گلستان «رحمت» است.
«عرفه» نگین انگشتری ذیحجه است، نغمه ی زیبای شکفتن در باغ صفا و مروه، شعر مشعر دل، صفای «صفا دلان»، مروّت «مروه پویان» و زمزمهی «زمزم نوشان» است.
«عرفه»، روز اشک است و ناله. «عرفات»، سرزمین اشکها، سرزمین عشق، سرزمین میعاد، سرزمین نور و سرور، سرزمین تقوا و توبه و سرزمین درد و درمان است. از گوشه گوشه ی این دشت، ندای «لَبَّیْکَ، اَللَّهُمَّ لَبَّیْک، لَبَّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ ...» به عرش برین میرسد.
گوش کن! میشنوی؟ نگاه کن! میبینی؟ در بیکران دشت عرفات، هیچ نجوایی جز نیایش عاشقان به گوش نمیرسد؛ هنوز زیباترین نغمهای که عرش را میلرزاند، مناجات عرفه ی پاره ی تن رسول و نور دیده ی بتول است که در خلوت این صحرای ملکوتی، در برابر معبودش زانو زده و دستهایش به سوی آسمان بلند است. گاه تبسمی بر لبانش نقش میبندد و گاه سیل اشک امانش نمیدهد.
«عرفه»، روز حسین علیه السلام است و حسینی شدن؛ دل بر حسین علیه السلام سپردن و هم نوا با حسین علیه السلام خواندن.
«عرفه»، روز دعاست و دعا، قرارگاهِ اجابت در درگاه رحمت پروردگار حسین علیه السلام .
«عرفه»، روز خداست و خدایی شدن. در عرفه، میتوان دستان رحمت خدا را بر سر بندگان حس کرد. حجتش بیپرده نمایان است و رحمتش بیکران. «عرفه»، روز شکستن بتهای درون است روز بریدن از خاک و پیوند با افلاک.
پهن دشت عرفات
جلوه گاهی است که در آینه اش
چهره ی روشن وحدت پیداست
همه در زیر یکی سقف بلند
به مناجات و عبادت مشغول
اشک بر دیده و با بار گناهی بر دوش
همه در راز و نیاز،
جامه ای ساده و یکسان بر تن.





بار دگر مدینه غمی تازه دیده است
داغی دگر به جان و دل او رسیده است
تنها مدینه نیست که در سوگ و ماتم است
ماتم نشین و غم زده هر آفریده است
شهادت امام محمد باقر (ع) تسلیت باد





