دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

ما چون ز دَری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بُریــدیم،بُریــــدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه ی بامی که پریدیم، پریدیم
رَم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رَماندی و رمیــدیم،رمیـــدیم
نام تو که باغ اِرَم و روضه ی خُلد است
انگار که دیـدیــــــــــــم ندیدیم،ندیـــــدیم
صد باغ بهار است و صَلای گل و گلشن
گر میوه ی یک باغ نچیدیم،نچیدیم
سر تا به قدم تیغِ دعاییم و تو غافل
هان! واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14:59 توسط حسین کنگانی
|